پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲

برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا

دستِ خود از هر چه شستم پاک، قسمت شد مرا

خود حسابی شد دلِ آگاه را روزِ حساب

دیدهٔ انصاف میزانِ قیامت شد مرا

پیری از دنیای باطل کرد روی من به حق

قامتِ خم‌گشته محرابِ عبادت شد مرا

هر می تلخی که بردم در جوانی‌ها به کار

وقت پیری مایهٔ اشکِ ندامت شد مرا

دانه‌ای جز خوردنِ دل نیست در هنگامه‌ها

حیف از اوقاتی که صرفِ دامِ صحبت شد مرا

آنچه در ایامِ پیری کم شد از نورِ بصر

باعثِ افزونی نورِ بصیرت شد مرا

منت ایزد را که در انجامِ عمر آمد به دست

در جوانی گر ز کف دامانِ فرصت شد مرا

دستِ هر کس را گرفتم صائب از افتادگان

بر چراغِ زندگی دستِ حمایت شد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴سنگِ طفلان از جنون رطلِ گرانی شد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵عشقِ پنهان باعثِ روشن‌روانی شد مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷تا به کی بندِ گرانجانی به پا باشد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰بلبلِ خوش نغمه‌ام، با گل سخن باشد مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱پرده‌دار و حاجب و دربان نمی‌باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.