پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قطعات

شمارهٔ ۴۰

در حدود ری یکی دیوانه بود

سال و مه کردی به کوه و دشت گشت

در بهار و دی به سالی یک دو بار

آمدی در قلب شهر از طرف دشت

گفت ای آنان که تان آماده بود

گاه قرب و بعد این زرینه طشت

توزی و کتان به گرما پنج و شش

قندز و قاقم به سرما هفت و هشت

گر شما را بانوایی بد چه شد؟

ور مرا بینوایی بد چه گشت؟

راحت هستی و رنج نیستی

بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۲به تماشای میوه راضی شو
  2. شمارهٔ ۴۳چه سود از دزدی آنگه توبه کردن
  3. شمارهٔ ۴۴شنیدم که بیوه‌زنی دردمند
  4. شمارهٔ ۴۵ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان استیارب کمال عافیتت بر دوام باد
  5. شمارهٔ ۴۶مرا از بهر دیناری ثنا گفت
  6. شمارهٔ ۴۷بر تربت دوستان ماضی
  7. شمارهٔ ۴۸ای بلند اختر خدایت عمر جاویدان دهاد
  8. شمارهٔ ۴۹پسر نورسیده شاید بود
همه‌ی قطعات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.