پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

قطعات

شمارهٔ ۱۹۵

طبیبی را حکایت کرد پیری

که می‌گردد سرم چون آسیایی

نه گوشی ماند فهمم را نه هوشی

نه دستی ماند جهدم را نه پایی

نه دیدن می‌توانم بی‌تأمل

نه رفتن می‌توانم بی‌عصایی

روان دردمندم را بیندیش

اگر دستت دهد تدبیر و رایی

وگر دانی که چشمم را بسازد

بساز از بهر چشمم توتیایی

ندیدم در جهان چون خاک شیراز

وزین ناسازتر آب و هوایی

گرم پای سفر بودی و رفتار

تحول کردمی زینجا به جایی

حکایت برگرفت آن پیر فرتوت

ز جور دور گیتی ماجرایی

طبیب محترم درماند عاجز

ز دستش تا به گردن در بلایی

بگفتا صبر کن بر درد پیری

که جز مرگش نمی‌بینم دوایی

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۹۷مرا گر صاحب دیوان اعلی
  2. شمارهٔ ۱۹۸بشنو از من سخنی، حقِّ پدرفرزندی
  3. شمارهٔ ۱۹۹رحم الله معشر الماضین
  4. شمارهٔ ۲۰۰نجس ار پیرهن شبلی و معروف بپوشد
  5. شمارهٔ ۲۰۱خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس
  6. شمارهٔ ۲۰۲دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت
  7. شمارهٔ ۲۰۳غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟
  8. شمارهٔ ۲۰۴اگر ممالک روی زمین به دست آری
همه‌ی قطعات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.