پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

هر شب اندیشهٔ دیگر کنم و رأی دگر

که من از دست تو فردا بروم جای دگر

بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای

حُسنِ عهدم نگذارد که نهم پای دگر

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست

ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

زآن که هرگز به جمال تو در آیینهٔ وهم

متصور نشود صورت و بالای دگر

وامقی بود که دیوانهٔ عذرایی بود

منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر

وقت آن‌ست که صحرا گل و سنبل گیرد

خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر

بامدادان به تماشای چمن بیرون آی

تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر

هر صباحی غمی از دورِ زمان پیش آید

گویم این نیز نهم بر سر غم‌های دگر

بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست

سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳پروانه نمی‌شکیبد از دور
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴آن کیست که می‌رود به نخجیر
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵از همه باشد به حقیقت گزیر
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹ما در این شهر غریبیم و در این مُلک فقیر
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰ای به خلق از جهانیان ممتاز
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.