پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

زنده کدام است بر هوشیار؟

آن که بمیرد به سر کوی یار

عاشق دیوانهٔ سرمست را

پند خردمند نیاید به کار

سر که به کشتن بنهی پیش دوست

به که به گشتن بنهی در دیار

ای که دلم بردی و جان سوختی

در سر سودای تو شد روزگار

شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ

کوه احد گر تو نهی نیست بار

بندی مهر تو نیابد خلاص

غرقهٔ عشق تو نبیند کنار

درد نهانی دلِ تنگم بسوخت

لاجرمم عشق ببود آشکار

در دلم آرام تصور مکن

وز مژه‌ام خواب توقع مدار

گر گله از ماست شکایت بگوی

ور گُنه از توست غرامت بیار

بر سر پا عذر نباشد قبول

تا ننشینی، ننشیند غبار

دل چه محل دارد و دینار چیست؟

مدعیم گر نکنم جان نثار

سعدی اگر زخم خوری، غم مخور

فخر بود داغ خداوندگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱هر شب اندیشهٔ دیگر کنم و رأی دگر
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲به فلک می‌رسد از رویِ چو خورشید تو نور
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳پروانه نمی‌شکیبد از دور
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴آن کیست که می‌رود به نخجیر
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵از همه باشد به حقیقت گزیر
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.