پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگار

خلوت بی‌مدعی، سفرهٔ بی‌انتظار

آخر عهد شب‌ست، اول صبح ای ندیم!

صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر

دور نباشد که خلق، روز تصور کنند

گر بنمایی به شب، طلعت خورشیدوار

مشعله‌ای برفروز، مشغله‌ای پیش گیر

تا ببرم از سرم، زحمت خواب و خمار

خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع

نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار

برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش

هر ورقی دفتری‌ست، معرفت کردگار

روز بهارست خیز، تا به تماشا رویم

تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

وعده که گفتی شبی، با تو به روز آورم

شب بگذشت از حساب، روز برفت از شمار

دور جوانی گذشت، موی سیه پیسه گشت

برق یمانی بجست، گَرد بمانْد از سوار

دفتر فکرت بشوی، گفتهٔ سعدی بگوی

دامن گوهر بیار، بر سر مجلس ببار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸شرط است جفا کشیدن از یار
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱هر شب اندیشهٔ دیگر کنم و رأی دگر
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲به فلک می‌رسد از رویِ چو خورشید تو نور
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳پروانه نمی‌شکیبد از دور
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴آن کیست که می‌رود به نخجیر
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵از همه باشد به حقیقت گزیر
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.