پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴

آمد گه آن که بوی گلزار

منسوخ کند گلاب عطار

خواب از سر خفتگان به در بُرد

بیداریِ بلبلان اسحار

ما کلبهٔ زهد برگرفتیم

سجاده که می‌برد به خمار؟

یک‌رنگ شویم تا نباشد

این خرقهٔ سترپوش زنار

برخیز که چشم‌های مستت

خفته‌ست و هزار فتنه بیدار

وقتی صنمی دلی ربودی

تو خلق ربوده‌ای به یک بار

یا خاطر خویشتن به ما ده

یا خاطر ما ز دست بگذار

نه راهِ شدن، نه روی بودن

معشوقه ملول و ما گرفتار

هم زخم تو بِهْ، چو می‌خورم زخم

هم بار تو بِه، چو می‌کشم بار

من پیش نهاده‌ام که در خون

برگردم و برنگردم از یار

گر دنیی و آخرت بیاری

کاین هر دو بگیر و دوست بگذار

ما یوسف خود نمی‌فروشیم

تو سیم سیاه خود نگه دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگار
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷زنده کدام است بر هوشیار؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸شرط است جفا کشیدن از یار
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱هر شب اندیشهٔ دیگر کنم و رأی دگر
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲به فلک می‌رسد از رویِ چو خورشید تو نور
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۳پروانه نمی‌شکیبد از دور
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.