پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸

که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟

که می‌رود که چنین دل‌پذیر می‌آید؟

نشان یوسفِ گم‌کرده می‌دهد یعقوب

مگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید؟

ز دست رفتم و بی‌دیدگان نمی‌دانند

که زخم‌های نظر بر بصیر می‌آید

همی خرامد و عقلم به طبع می‌گوید

«نظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید»

جمال کعبه چنان می‌دواندم به نشاط

که خارهای مغیلان حریر می‌آید

نه آن چنان به تو مشغولم، ای بهشتی‌رو

که یاد خویشتنم در ضمیر می‌آید

ز دیدنت نتوانم که دیده دربندم

و گر مقابله بینم که تیر می‌آید

هزار جامهٔ معنی که من براندازم

به قامتی که تو داری قصیر می‌آید

به کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشت

که رحمتی مگرش بر اسیر می‌آید

رسید نالهٔ سعدی به هر که در آفاق

هم آتشی زده‌ای تا نفیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱آنک از جنت فردوس یکی می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲شیرین‌دهان آن بتِ عیار بنگرید
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۴آمد گه آن که بوی گلزار
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۶دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگار
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۷زنده کدام است بر هوشیار؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.