پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید

جان رفته‌ست که با قالب مشتاق آید

همه شب‌های جهان روز کند طلعت او

گر چو صبحیش نظر بر همه آفاق آید

هر غمی را فرجی هست ولیکن ترسم

پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آید

بندگی هیچ نکردیم و طمع می‌داریم

که خداوندی از آن سیرت و اخلاق آید

گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند

روی زیبای تو دیباچه اوراق آید

دیگری گر همه احسان کند از من بخل است

وز تو مطبوع بود گر همه احراق آید

سرو از آن پای گرفته‌ست به یک جای مقیم

که اگر با تو رود شرمش از آن ساق آید

بی تو گر باد صبا می‌زندم بر دل ریش

همچنان است که آتش که به حراق آید

گر فراقت نکشد جان به وصالت بدهم

تو گرو بردی اگر جفت و اگر طاق آید

سعدیا هر که ندارد سر جان‌افشانی

مرد آن نیست که در حلقه عشاق آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱آنک از جنت فردوس یکی می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲شیرین‌دهان آن بتِ عیار بنگرید
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴آمد گه آن که بوی گلزار
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.