پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

اگر آن یار سفر کردهٔ ما بازآید

گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است

پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار

چیست تا در نظر عاشقِ جانباز آید؟

من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر

کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید

اگر این داغ جگرسوز که بر جان من است

بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم

«هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید»

هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس

آن که محبوب من است از همه ممتاز آید

گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی

هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱آنک از جنت فردوس یکی می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲شیرین‌دهان آن بتِ عیار بنگرید
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴آمد گه آن که بوی گلزار
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.