پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱

امیدوار چنانم که کارِ بسته برآید

وصال، چون به سر آمد، فراق هم به سر آید

من از تو سْیر نگردم وگر ترش کنی ابرو

جواب تلخ ز شیرین، مقابلِ شکر آید

به رغم دشمنم، ای دوست! سایه‌ای به سر آور

که موشِ کور نخواهد که آفتاب برآید

گُلم ز دست به در بُرد، روزگارِ مخالف

امید هست که خارم ز پای هم به درآید

گرم حیات بمانَد، نمانَد این غم و حسرت

و گر نمیرد بلبل، درختِ گُل به بر آید

ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را

چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید

هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی

ندانم آیتِ رحمت، به طالعِ که برآید

ضرورت‌ست که روزی به کوهِ رفته ز دستت

چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴به کوی لاله‌رخان هر که عشق‌باز آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.