پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰

مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید

گرت مشاهدهٔ خویش در خیال آید

مجال صبر همین بود و منتهای شکیب

دگر مپای که عمر این همه نمی‌پاید

چه ارمغانی از آن به که دوستان بینی؟

تو خود بیا که دگر هیچ در نمی‌باید

اگر چه صاحب حسنند در جهان بسیار

چو آفتاب برآید ستاره ننماید

ز نقش روی تو مشاطه دست بازکشید

که شرم داشت که خورشید را بیاراید

به لطف دل‌بر من در جهان نبینی دوست

که دشمنی کند و دوستی بیفزاید

نه زنده را به تو میل‌ست و مهربانی و بس

که مرده را به نسیمت روان بیاساید

دریغ نیست مرا هر چه هست در طلبت

دلی چه باشد و جانی چه در حساب آید

چرا و چون نرسد دردمند عاشق را

مگر مطاوعت دوست تا چه فرماید

گر آه سینهٔ سعدی رسد به حضرت دوست

چه جای دوست که دشمن بر او ببخشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۴به کوی لاله‌رخان هر که عشق‌باز آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.