پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸

سروی چو تو می‌باید، تا باغ بیاراید

ور در همه باغستان، سروی نبوَد شاید

در عقل نمی‌گنجد، در وهم نمی‌آید

کز تخمِ بنی‌آدم، فرزند پری زاید

چندان دل مشتاقان، بربود لبِ لعلت

کاندر همه شهر اکنون، دل نیست که برباید

هر کس سر سودایی، دارند و تمنایی

من بندهٔ فرمانم، تا دوست چه فرماید

گر سر برود قطعا در پای نگارینش

سهل‌ست ولی ترسم کاو دست نیالاید

حقا که مرا دنیا، بی‌دوست نمی‌باید

با تفرقهٔ خاطر، دنیا به چه کار آید؟

سرهاست در این سودا، چون حلقه‌زنان بر در

تا بختِ بلند، این در، بر روی که بگشاید

ترسم نکند لیلی، هرگز به وفا میلی

تا خون دل مجنون از دیده نپالاید

بر خسته نبخشاید، آن سرکش سنگین‌دل

باشد که چو بازآید، بر کُشته ببخشاید

ساقی بده و بِستان، داد طرب از دنیا

کاین عمر نمی‌ماند وین عهد نمی‌پاید

گویند «چرا سعدی از عشق نپرهیزد؟»

من مستم از این معنی، هشیار سری باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۱امیدوار چنانم که کارِ بسته برآید
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۳سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۴به کوی لاله‌رخان هر که عشق‌باز آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.