پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳

هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید

کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید

آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت

به همه عالمش از من نتوانند خرید

هر چه زان تلخ‌تر اندر همه عالم نبود

گو بگو از لب شیرین که لطیف است و لذیذ

گر من از خار بترسم نبرم دامن گل

کام در کام نهنگ است بباید طلبید

مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست

مَبُر ای یار که ما از تو نخواهیم برید

از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

که محال است که در خود نگرد هر که تو دید

آفرین کردن و دشنام شنیدن سهل است

چه از آن به که بود با تو مرا گفت‌و‌شنید

جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل

عاقبت جان به دهان آمد و طاقت برسید

آخر ای مطرب از این پرده عشاق بگرد

چند گویی که مرا پرده به چنگ تو درید

تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند

چند چون ماهی بر خشک توانند طپید

سخن سعدی بشنو که تو خود زیبایی

خاصه آن وقت که در گوش کنی مروارید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵نگفتم روزه بسیاری نپاید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۶به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۷بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸سروی چو تو می‌باید، تا باغ بیاراید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹فراق را دلی از سنگ سخت‌تر باید
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۰مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۱امیدوار چنانم که کارِ بسته برآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۲مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.