پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

نگفتم روزه بسیاری نپاید

ریاضت بگذرد سختی سر آید

پس از دشواری آسانیست ناچار

ولیکن آدمی را صبر باید

رخ از ما تا به کی پنهان کند عید

هلال آنک به ابرو می‌نماید

سرابستان در این موسم چه بندی

درش بگشای تا دل برگشاید

غلامان را بگو تا عود سوزند

کنیزک را بگو تا مشک ساید

که پندارم نگار سروبالا

در این دم تهنیت‌گویان درآید

سواران حلقه بربودند و آن شوخ

هنوز از حلقه‌ها دل می‌رباید

چو یار اندر حدیث آید به مجلس

مغنی را بگو تا کم سراید

که شعر اندر چنین مجلس نگنجد

بلی گر گفته سعدیست شاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸سروی چو تو می‌باید، تا باغ بیاراید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹فراق را دلی از سنگ سخت‌تر باید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱امیدوار چنانم که کارِ بسته برآید
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴به کوی لاله‌رخان هر که عشق‌باز آید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.