پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

بخت این کند که رای تو با ما یکی شود؟

تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود؟

خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن

کاین رنج و سختیم همه پیش اندکی شود

آن را مسلم است تماشای نوبهار

کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود

ای مفلس آن‌چه در سر توست از خیال گنج

پایت ضرورت است که در مَهْلَکی شود

سعدی در این کمند به دیوانگی فتاد

گر دیگرش خلاص بود، زیرکی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴چه سرو است آن که بالا می‌نماید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵نگفتم روزه بسیاری نپاید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸سروی چو تو می‌باید، تا باغ بیاراید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹فراق را دلی از سنگ سخت‌تر باید
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.