پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۹ - حکایت در معنی تواضع نیکمردان

شنیدم که فرزانه‌ای حق پرست

گریبان گرفتش یکی رند مست

از آن تیره دل مرد صافی درون

قفا خورد و سر بر نکرد از سکون

یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز؟

تحمل دریغ است از این بی تمیز

شنید این سخن مرد پاکیزه خوی

بدو گفت از این نوع با من مگوی

درَد مستِ نادان ، گریبان مرد،

که با شیر جنگی سگالد نبرد؟

ز هشیار عاقل نزیبد که دست

زند در گریبان نادان مست

هنرور چنین زندگانی کند

جفا بیند و مهربانی کند

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۱۱ - حکایت خواجه نیکوکار و بنده نافرمانبزرگی هنرمند آفاق بود
  2. بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجورکسی راه معروف کرخی بجست
  3. بخش ۱۳ - حکایت در معنی سفاهت نااهلانطمع برد شوخی به صاحبدلی
  4. بخش ۱۴ - حکایتملک صالح از پادشاهان شام
  5. بخش ۱۵ - حکایت در محرومی خویشتن بینانیکی در نجوم اندکی دست داشت
  6. بخش ۱۶ - حکایتبه خشم از ملک بنده‌ای سربتافت
  7. بخش ۱۷ - حکایت در معنی تواضع و نیازمندیز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
  8. بخش ۱۸ - حکایت حاتم اصمگروهی برآنند از اهل سخن
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.