پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب سوم در عشق و مستی و شور

بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن

یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد

خنک نیکبختی که در آب مرد

بدو گفت نابالغی کای عجب

چو مُردی چه سیراب و چه خشک لب

بگفتا نه آخر دهان تر کنم

که تا جان شیرینش در سر کنم؟

فتد تشنه در آبدان عمیق

که داند که سیراب میرد غریق

اگر عاشقی دامن او بگیر

وگر گویدت جان بده، گو بگیر

بهشت‌ِ تن‌آسانی آنگه خوری

که بر دوزخ نیستی بگذری

دل تخم‌کاران بود رنج‌کش

چو خرمن برآید بخسبند خوش

در این مجلس آن‌کس به کامی رسید

که در دور آخر به جامی رسید

ادامه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور

  1. بخش ۹ - حکایتشنیدم که پیری شبی زنده داشت
  2. بخش ۱۰ - حکایتیکی در نشابور دانی چه گفت
  3. بخش ۱۱ - حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کردشکایت کند نوعروسی جوان
  4. بخش ۱۲ - حکایتطبیبی پری‌چهره در مرو بود
  5. بخش ۱۳ - حکایت در معنی استیلای عشق بر عقلیکی پنجهٔ آهنین راست کرد
  6. بخش ۱۴ - حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محبمیان دو عم زاده وصلت فتاد
  7. بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت اوبه مجنون کسی گفت کای نیک پی
  8. بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایازیکی خرده بر شاه غزنین گرفت
همه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.