پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب سوم در عشق و مستی و شور

بخش ۱۲ - حکایت

طبیبی پری‌چهره در مرو بود

که در باغ دل قامتش سرو بود

نه از درد دل‌های ریشش خبر

نه از چشم بیمار خویشش خبر

حکایت کند دردمندی غریب

که خوش بود چندی سرم با طبیب

نمی‌خواستم تندرستی خویش

که دیگر نیاید طبیبم به پیش

بسا عقل زورآور چیردست

که سودای عشقش کند زیردست

چو سودا خرد را بمالید گوش

نیارد دگر سر برآورد هوش

ادامه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور

  1. بخش ۱۴ - حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محبمیان دو عم زاده وصلت فتاد
  2. بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت اوبه مجنون کسی گفت کای نیک پی
  3. بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایازیکی خرده بر شاه غزنین گرفت
  4. بخش ۱۷ - حکایتقضا را من و پیری از فاریاب
  5. بخش ۱۸ - گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باریره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
  6. بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطانرئیس دهی با پسر در رهی
  7. بخش ۲۰ - حکایتثنا گفت بر سعد زنگی کسی
  8. بخش ۲۱ - حکایت صاحب نظر پارسایکی را چو من دل به دست کسی
همه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.