پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب سوم در عشق و مستی و شور

بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت او

به مجنون کسی گفت کای نیک پی

چه بودت که دیگر نیایی به حی؟

مگر در سرت شور لیلی نماند

خیالت دگر گشت و میلی نماند؟

چو بشنید بیچاره بگریست زار

که ای خواجه دستم ز دامن بدار

مرا خود دلی دردمند است ریش

تو نیزم نمک بر جراحت مریش

نه دوری دلیل صبوری بود

که بسیار دوری ضروری بود

بگفت ای وفادار فرخنده خوی

پیامی که داری به لیلی بگوی

بگفتا مبر نام من پیش دوست

که حیف است نام من آنجا که اوست

ادامه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور

  1. بخش ۱۷ - حکایتقضا را من و پیری از فاریاب
  2. بخش ۱۸ - گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باریره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
  3. بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطانرئیس دهی با پسر در رهی
  4. بخش ۲۰ - حکایتثنا گفت بر سعد زنگی کسی
  5. بخش ۲۱ - حکایت صاحب نظر پارسایکی را چو من دل به دست کسی
  6. بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آناگر مردِ عشقی کمِ خویش گیر
  7. بخش ۲۳ - حکایتشکر لب جوانی نی آموختی
  8. بخش ۲۴ - حکایت پروانه و صدق محبت اوکسی گفت پروانه را کای حقیر
همه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.