پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب سوم در عشق و مستی و شور

بخش ۱۳ - حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل

یکی پنجهٔ آهنین راست کرد

که با شیر زورآوری خواست کرد

چو شیرش به سرپنجه در خود کشید

دگر زور در پنجه خود ندید

یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟

به سرپنجه آهنینش بزن

شنیدم که مسکین در آن زیر گفت

نشاید بدین پنجه با شیر گفت

چو بر عقل دانا شود عشق چیر

همان پنجه آهنین است و شیر

تو در پنجه شیر مرد اوژنی

چه سودت کند پنجهٔ آهنی؟

چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی

که در دست چوگان اسیر است گوی

ادامه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور

  1. بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت اوبه مجنون کسی گفت کای نیک پی
  2. بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایازیکی خرده بر شاه غزنین گرفت
  3. بخش ۱۷ - حکایتقضا را من و پیری از فاریاب
  4. بخش ۱۸ - گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باریره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
  5. بخش ۱۹ - حکایت دهقان در لشکر سلطانرئیس دهی با پسر در رهی
  6. بخش ۲۰ - حکایتثنا گفت بر سعد زنگی کسی
  7. بخش ۲۱ - حکایت صاحب نظر پارسایکی را چو من دل به دست کسی
  8. بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آناگر مردِ عشقی کمِ خویش گیر
همه‌ی باب سوم در عشق و مستی و شور ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.