پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۷۰ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیم همانا در سال فراز آمدن آن پادشاه والاجاه بر تخت پادشاهی گفته شده است

درود داد خلافت رسید و عهد و لوی

به بارگاه همایون حضرت اعلی

به بارگاهی کز فخر خلعتش جوید

ز ظل پرده او دوش آفتاب ردی

به بارگاهی کز حرص طاعتش خواهد

ز لفظ حاجب او گوش روزگار ندی

به تیر ماه بهاری شگفت حضرت را

گشاده چهره تر از کارنامه مانی

گل نشاط و سرورش به رنگ معجب گشت

هنوز عهد و لوی ناگرفته بوی نوی

یکی برای تماشا به خشک رود برآی

کری کند که برآئی به خشک رود کری

«نهاده گوئی رضوان به شاهراهش پر

میان هر دو سه گامی نهالی از طوبی

به شکل و هیئت جرم سپهر معذور است

اگر نیارد با او به قبه کرد مری

خرد به ساحت او بر دلیل قربان دید

چنانکه عادت باشد به موسم اضحی

به نفس ناطقه تکبیر کرد و ایدون گفت

که قصر خسرو کعبه است و خشک رود منی

بزرگوارا شهرا که شهر غزنین است

چه شهر عالم کبری به عالم صغری

از آنکه عالم صغری ز خشک رودش خود

نباشد الا عضوی کمینه از عضوی

خدای تربت او را عزیز دنیا کرد

به فر مولد میمون خسرو دنیی

نظام دولت محمودیان ملک مسعود

امین عهد و امام و یمین دین و هدی

ستوده سیرت شاهی که روزه مظلمتش

بدو پناهد عالم ز سیرت کبری

به عزم تیزتر از برق راند خنگ ظفر

به حفظ نرم تر از آب کرد صحف نبی

گشاده رایت منصور او در قنوج

شکسته هیبت شمشیر او دل ملهی

مدار هیچ عجب گر ز حول قوت او

به شرق و غرب نیابند فتنه را مأوی

به ایمنیش برون تازد از کمین مهدی

به دوستیش فرود آید از فلک عیسی

همیشه تا نبود کبک را پر شاهین

همیشه تا نبود بنده را دل مولی

سپهر موکب او باد و مهر مرکب او

ستاره کفش بساط و زمانه کبش فدی

براق همت او اوج مشتری و زحل

سریر دولت او فرق فرقد و شعری

نه از جمالش طبع جمال را سیری

نه در کمالش عین کمال را دعوی

بدین عیار سپرده رسول و آل رسول

به تخت ملکش تشریف تاج و عهد و لوی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابونصر پارسیاز آن پس که بود اخترم درو بالی
  2. شمارهٔ ۷۳ - ایضاً لهبا اهل خرد جهان بکین است
  3. شمارهٔ ۷۴ - ایضاً لهزریر رای رزین ای به حق سپهسالار
  4. شمارهٔ ۷۵ - ایضاً لهزهی دست وزارت از تو با زور
  5. شمارهٔ ۷۶ - ایضاً لهمیمون شد و فرخ و مبارک
  6. شمارهٔ ۷۷ - ایضاً لهمیل کرد آفتاب سوی شمال
  7. شمارهٔ ۷۸ - ایضاً لهبه گردون نور اختر می فرستم
  8. شمارهٔ ۷۹ - در جواب نظم نجم دین نامی گفتهگلی سوی خلد برین می‌فرستم
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.