پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۷۴ - ایضاً له

زریر رای رزین ای به حق سپهسالار

توئی که رخش تهمتن نداشت چون تو سوار

توئی که خنگ تو به نوردد آتشین میدان

توئی که گرز تو بنشاند آهنین دیوار

ترا سپهر چه خوانده است عمده حالم

ترا زمانه چه گفته است پیکر پیکار

سپرده باره میمون تو فراز و نشیب

گرفته رایت منصور تو بلاد و قفار

برید قصد تو سیری نیابد از پویه

زبان چرب تو فارغ نگردد از گفتار

مراد قاص تو با کشت شوره آرد بر

امید عاق تو با شاخ بید گیرد بار

وسیلت تو مهین حصه ایست از نعمت

فضیلت تو بهین قصه ایست از گفتار

بیان موجز تو روی کشور گوهر

سوار لشکر تو پشت لشکر جرار

نبوده کرکس و روباه را پس از رستم

به راه کوته و دشوار چون تو مهماندار

به هفت خوان تو بر تیغ و تیر و نیزه و گرز

ز دیو و دام و دد و اژدها نهند آچار

شمار خوار تو مرد افکن است در هرماه

چو روز قمره او در کند به روز شمار

شکارگاه تو باسر است حج کولان

چو رخش برده به ویژه کنندگاه شکار

قضا ز صرصر تو زان به موسم غزوه

کسوف وار نشاند بر آفتاب قرار

که زیر سایه شمشیر تو فرو خواندند

به سمت عزو بر جابری دویست هزار

زهی برید تو مر کف شرع را بازو

خهی خدنگ تو بر دیده شرک را مسمار

به کوه و صحرا کوپال گرز تو دارد

رفیع تر به تناور منیع تر به حصار

درست حزم تو مانا فسان بقامه گذاشت

که نقد ایشان هرگز نداشت بوی عیار

ز دست خشم تو آن را که عفو دارد چشم

به پایمردی خواهد از او اجل زنهار

به جنگ با تو نکوشد ستاره جنگی

به قدر با تو بسوزد زمانه غدار

همیشه تا به نهیب است جستن آهو

هماره تا به فریب است بستن کفتار

ز چنگ نصرت تو خسته باد خصم دژم

به بند هیبت تو بسته باد حاسد زار

فراشته به جهاد تو باره اسلام

گذاشته به صلاح تو قالب کفار

به هر وطن که رسی با تو سعد اکبر جفت

بهر سفر که روی با تو حفظ ایزد یار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۶ - ایضاً لهمیمون شد و فرخ و مبارک
  2. شمارهٔ ۷۷ - ایضاً لهمیل کرد آفتاب سوی شمال
  3. شمارهٔ ۷۸ - ایضاً لهبه گردون نور اختر می فرستم
  4. شمارهٔ ۷۹ - در جواب نظم نجم دین نامی گفتهگلی سوی خلد برین می‌فرستم
  5. شمارهٔ ۸۰ - ایضاً لهحضرتی شد بزرگ چون غزنین
  6. شمارهٔ ۸۱ - ایضاً لهخسروا گیتی به عدل آباد کن
  7. شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیم و پسرش شیرزاد عضدالدولةنو گشت به فر ملک این صفه زرین
  8. شمارهٔ ۸۳ - ایضاً لهسپاه دولت و دیدن اندر آمدست بزین
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.