پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۶۸ - ایضاً له

ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری

ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری

در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان

بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری

اقبال را به همت بهتر طلیعه

اسلام را به نصرت مهتر برادری

آن را که کار زار شود روی راحتی

وآنجا که کارزار شود پشت لشکری

اندر تواضع آب روانی نشیب جوی

گرچه به قدر از آتش رخشنده برتری

نشگفت اگر به کار بزرگی به نام و ننگ

چون هم عنان دولت و همنام اختری

دریا که دید هرگز گوهر مکان او

اینک دل تو دریا اینک تو گوهری

بگرفت سیل عهد تو سهل و جبل چنانک

بر زر و سیم خویش ببخشش ستمگری

عشری ست از تو عالم سفلی که تو به فضل

سر جمله فواید هر هفت کشوری

پیراهن تو مشرق دیگر شمرده اند

کز وی گه طلوع تو خورشید دیگری

هر ساحتی که نعل براق تو برنوشت

از ایمنی بساطی به روی بگستری

اضداد را خصومت اصلی بر او فتاد

در اصل و فرع شهری کانجا تو داوری

امروز کیست از همه رایان که روز جنگ

آن را وفا کند که بر او ژرف بنگری

حقا که خاره خون شود ایدون گمان برم

گر در میان معرکه بر خاره بگذری

با تیغ پیش جمع بزرگان هندوان

چون پیش خیل خردان سد سکندری

خالی شد از نبات زمینی که خاک او

در کینه آختن به پی باره بسپری

آسانیا که از تو جهان راست گر تو چند

از وی به اختیار به دشواری اندری

گوئی زمانه فتنه بالین و بستر است

تا تو به طبع دشمن بالین و بستری

ایزد ترا بهشت به عقبی جزا دهاد

کاین رنجها نه از پی دنیا همی بری

چندانکه نام دهر بماند بمان به دهر

تا نام نیک ورزی و تا عدل پروری

این مهرگان به کام شمردی و همچنین

هر مهرگان که آید مادام بشمری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۰ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیم همانا در سال فراز آمدن آن پادشاه والاجاه بر تخت پادشاهی گفته شده استدرود داد خلافت رسید و عهد و لوی
  2. شمارهٔ ۷۱ - در تعریف عمارت و مدح بورشد رشید خاصای همایون بنای آهو پای
  3. شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابونصر پارسیاز آن پس که بود اخترم درو بالی
  4. شمارهٔ ۷۳ - ایضاً لهبا اهل خرد جهان بکین است
  5. شمارهٔ ۷۴ - ایضاً لهزریر رای رزین ای به حق سپهسالار
  6. شمارهٔ ۷۵ - ایضاً لهزهی دست وزارت از تو با زور
  7. شمارهٔ ۷۶ - ایضاً لهمیمون شد و فرخ و مبارک
  8. شمارهٔ ۷۷ - ایضاً لهمیل کرد آفتاب سوی شمال
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.