پرش به محتوای اصلی
ابوالفرج رونی ابوالفرج رونی

قصاید

شمارهٔ ۶۷ - ایضاً له

نکند کار تیر آیازی

شل هندی و نیزه تازی

پیش پیکان او کی آید کوه

گر بداند که چیست جانبازی

بار سوفار او زه چرخش

با زمانه کشد بانبازی

روز پرتاب او ز شرق به غرب

نکند عبره جز به طنازی

پر او را عقاب سجده برد

چون گشادش دهد سرافرازی

اوج او در صعود کیوان را

بیند اندر هبوط صد بازی

«حکم سیرش اجل همی راند

کرده با او به فعل دمسازی

چون تواند ز حد ایشان جست

خصم کاین مرغزی است آن رازی »

ای ز تو بر عمارت عالم

یافته عدل خلعت رازی

سهم شمشیر تو فکنده به کوه

گرگ قصاب را به خرازی

مرزبانی قوی تر از عقلی

قهرمانی قوی تر از آزی

دل دولت شگفت رازی داشت

آشکارا شد و تو آن رازی

چرخ گردنده شهاب انداز

کاندر آورد بیلک اندازی

آفتاب از تو جرم در دزدد

گر بکین سوی جرم او تازی

یارب آن سهمناک ساعت چیست

که تو با خود و درع بگرازی

«وندر آری چو برق پای به رعد

بزنی رعد را و بنوازی »

«تیغ در خواهی و به آتش تیغ

میغ بر تیغ کوه بگدازی

از جهانی به طرفة العینی

کینه توزی و باز پردازی

دور باد از تو چشم حادثه دور

تا بغز و اندرون همی تازی

بی خطر باش هر کجا باشی

با ظفر یاز هر کجا یازی

همه فرجامهات معدوم است

محکم آغاز هر چه آغازی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۹ - ایضاً لهآمد آن اصل شرع و شاخ هدی
  2. شمارهٔ ۷۰ - در مدح سلطان مسعود بن ابراهیم همانا در سال فراز آمدن آن پادشاه والاجاه بر تخت پادشاهی گفته شده استدرود داد خلافت رسید و عهد و لوی
  3. شمارهٔ ۷۱ - در تعریف عمارت و مدح بورشد رشید خاصای همایون بنای آهو پای
  4. شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابونصر پارسیاز آن پس که بود اخترم درو بالی
  5. شمارهٔ ۷۳ - ایضاً لهبا اهل خرد جهان بکین است
  6. شمارهٔ ۷۴ - ایضاً لهزریر رای رزین ای به حق سپهسالار
  7. شمارهٔ ۷۵ - ایضاً لهزهی دست وزارت از تو با زور
  8. شمارهٔ ۷۶ - ایضاً لهمیمون شد و فرخ و مبارک
همه‌ی قصاید ←

ابوالفرج رونی درباره‌ی ابوالفرج رونی

ابوالفرج ابن مسعود رونی (درگذشتهٔ ۵۲۵ هجری قمری)، در رونه از قراء نیشابور متولد شد. چون مدتی در لاهور زیست او را لاهوری نیز گفته‌اند. آغاز شهرت او از هنگام ورودش به دربار سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی بود و در زمان پسرش سلطان مسعود غزنوی ادامه یافت. انوری از سبک او پیروی کرد. نامش بلفرج نیز ضبط شده‌است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.