پرش به محتوای اصلی
رودکی

رودکی

ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب

۴۳ شعر

فهرست اشعار

  1. پاره ۱ به اندا نمودند وخشور را
  2. پاره ۲ کفن حله شد کرم بهرامه را
  3. پاره ۳ به کوه اندرون گفت: کمکان ما
  4. پاره ۴ توانی برو کار بستن فریب
  5. پاره ۵ گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
  6. پاره ۶ ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت
  7. پاره ۷ چو گشت آن پریروی بیمار غنج
  8. پاره ۸ سگالندهٔ چرخ مانند غوچ
  9. پاره ۹ که بر آب و گل نقش ما یاد کرد
  10. پاره ۱۰ به دشمن بر، از خشم آواز کرد
  11. پاره ۱۱ نفس را به عذرم چو انگیز کرد
  12. پاره ۱۲ ز هر خاشه‌ای خویشتن پرورد
  13. پاره ۱۳ نشست وسخن را همی خاش زد
  14. پاره ۱۴ ببادافره جاودان کردمند
  15. پاره ۱۵ یکی بزم خرم بیاراستند
  16. پاره ۱۶ تن خنگ بید، ارچه باشد سپید
  17. پاره ۱۷ کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار
  18. پاره ۱۸ درخش، ارنخندد به وقت بهار
  19. پاره ۱۹ به دامم نیامد بسان تو گور
  20. پاره ۲۰ رسیدند زی شهر چندان فراز
  21. پاره ۲۱ چه خوش گفت مزدور با آن خدیش:
  22. پاره ۲۲ تن از خوی پر آب و دهان پر ز خاک
  23. پاره ۲۳ فگندند بر لاد پر نیخ سنگ
  24. پاره ۲۴ به یک باد اگر بیشتر تار رنگ
  25. پاره ۲۵ دو جوی روان از دهانش ز خلم
  26. پاره ۲۶ بهارست همواره هر روزیم
  27. پاره ۲۷ مکن خویشتن از ره راست گم
  28. پاره ۲۸ به دشت ار به شمشیر بگزاردم
  29. پاره ۲۹ اگر باشگونه بود پیرهن
  30. پاره ۳۰ جگر تشنگانند بی‌توشگان
  31. پاره ۳۱ وگر پهلوانی ندانی زبان
  32. پاره ۳۲ که هرگه که تیره بگردد جهان
  33. پاره ۳۳ بداندیش دشمن برو ویل جو
  34. پاره ۳۴ سرشک از مژه همچو در ریخته
  35. پاره ۳۵ نشسته به صد چشم بر باره‌ای
  36. پاره ۳۶ لب بخت پیروز را خنده ای
  37. پاره ۳۷ میلفنج دشمن، که دشمن یکی
  38. پاره ۳۸ ایا خلعت فاخر از خرمی
  39. پاره ۳۹ جوان بودم و پنبه فخمیدمی
  40. پاره ۴۰ جوان چون بدید آن نگاریده روی
  41. پاره ۴۱ به خنیاگری نغز آورد روی
  42. پاره ۴۲ به چشم دلت دید باید جهان
  43. پاره ۴۳ بدین آشکارت ببین آشکار

متن اشعار به نقل از گنجور.