پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۱

بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای

گرد ماه از مشک بندی بسته‌ای

از لب لعل و دهان تنگ، خوش

شکرش بگشوده، قندی بسته‌ای

از سر زلف پریشان هر نفس

دست و پای مستمندی بسته‌ای

هر دم از بهر شکار خاطری

زین شوخی بر سمندی بسته‌ای

بیدلانی کز تو می‌جستند کام

چند را کشتی و چندی بسته‌ای

میوهٔ وصلت به ما مشکل رسد

زانکه بر شاخ بلندی بسته‌ای

نیست عیبی گر بسوزانی مرا

که آتشی اندر سپندی بسته‌ای

اوحدی را کی پسندی بعد ازین؟

چون دل اندر ناپسندی بسته‌ای

تا تو بستی بار تبریز، ای پسر

بر دلم کوه سهندی بسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۳آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۴باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۵من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۶باز به تنها چنین عزم کجا کرده‌ای؟
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۷دلبرا، روز جدایی یاد ما می‌کرده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۸همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۹در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۰ای که دیگر بی‌گناه از من عنان پیچیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.