پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۶

ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی

بگفت: ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟

لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد خو

رخی بنمود چون شیرین که از شبنم پذیرد خوی

به کام خود چو پیش آمد ببوسیدم به کام دل

لبی چون لاله در بستان، رخی چون آتش اندر دی

رقیب آن دید و با من گفت: هی! هی! چیست این عادت

در آن حال، ای مسلمانان، کرا غم دارد از هی‌هی؟

نسیم زلف او یابم چو بر آتش نهم عنبر

نشان لعل او بینم چو اندر دست گیرم می

اگر چون نی کنی زاری مه و سال از فراق او

عجب نبود، که سال و مه دم او می‌خورم چون نی

بسان اوحدی باید جفا بین و بلا ورزی

کسی کش رای آن باشد که پیوندی کند با وی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۸ثوابست پرسیدن خسته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۹یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۰با دگری بر غم من عقد وصال بسته‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۱بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۲ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۳آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۴باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۵من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.