پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

آن دهد در گریه پند ما که با ما دشمن است

هرکه می گیرد شناور را به دریا دشمن است

هر که را دل در درون شادست با بیرون چه کار

شمع را خلوت نگهبان است و صحرا دشمن است

خود مگر از در درآیی ورنه از ما تا به تو

صد بیابانست و در هر گام صد جا دشمن است

دل آن آزرده تر داریم کازارش کنند

خصمی خود می کند هرکس که با ما دشمن است

خون ز چشم کاروانی ریخت در بازار مصر

هر که را یوسف بود کالا به سودا دشمن است

تا غمم گردید مونس کلفتم با کس نماند

دوست چون هم خوابه گردد مو بر اعضا دشمن است

های های گریه ای باید که دل خالی کند

ورنه چون در دل گره باشد مداوا دشمن است

گر بهار آید «نظیری » ور خزان با من مگوی

خاطر مشغول عاشق را تماشا دشمن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳نشاط عید گدا عجب پادشا بشکست
  2. شمارهٔ ۷۴نظر به ظاهر و صیاد در خفا خفتست
  3. شمارهٔ ۷۵گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
  4. شمارهٔ ۷۶حریف دردی و صافی نیی خطا اینجاست
  5. شمارهٔ ۷۷بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت
  6. شمارهٔ ۷۸امروز آنچه تاج سر ماست دست ماست
  7. شمارهٔ ۷۹این نخل که از چشمه جان رُسته که کشته‌ست؟
  8. شمارهٔ ۸۰در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیست
همه‌ی غزلیات ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.