پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

چمنی دیدم و کردم قدمی چند خرامی

چون شدم جمع پریدن خبرم شد که تو دامی

سر و کس مر نخرامد بت چین عشوه نداند

مه و خور نطق ندارد هله خود گو که کدامی

به حلاوت همه قندی به طراوت همه نسرین

به لطافت چو حریری به سفیدی چو رخامی

باید این طرز نگه کردن و یک بار رمیدن

ز تو آهوبچه آموخت در این شیوه تمامی

طمعی پختم و گفتم چو توئی دوست گرفتم

نه چو من عاشق خامی نه چو تو شوخ خرامی

گله بگذار که من پردۀ خاصان بدریدم

تو به بدعهدی و پیمان‌شکنی شهرهٔ عامی

ننگ و نام دل و دینم همه با عشوه ببردی

چین بر ابرو نفکندی و نگفتی تو چه نامی

به چه تدبیر توان با تو به سر برد؛ ندانم

هیچ محبوب ندیدم که برنجد ز سلامی

خواجه بر هندوی خالم ده و با کس مفروشم

ترک چشم تو مرا گر نه پسند و به غلامی

من که بِیغارهٔ اغیار ز نخوت نپذیرم

تو گرم سنگ بیاری چه کنم با تو که جامی

روزی این سلسله بشکافم و از کاوش طفلان

آنقدر نعره زنم کاورمت بر لب بامی

وه چه در پای تو ریزد چو روی بر سر نیّر

من دل باخته درویش و تو مهمان گرامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییری
  2. شمارهٔ ۱۴۰خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابی
  3. شمارهٔ ۱۴۱در خاطر منی و به دل تیغ می‌زنی
  4. شمارهٔ ۱۴۲شبی پرسیدم از خلوت نشینی
  5. شمارهٔ ۱۴۳بر آن سری که بگیری ز لعل او کامی
  6. شمارهٔ ۱۴۴من خود مجرّد از همه نام و نشانمی
همه‌ی غزلیات ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.