پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳

پند بدادمت من، ای پور، پار

چون بگزیدی تو بر آن نور نار؟

غره مشو گرچه نیابد همی

بی تو نه بهرام و نه شاپور پار

پشت گران‌بار تو اکنون شده‌است

کامدت از بلخ و نشابور بار

خانهٔ معموری و مار است جهل

مار درین خانهٔ معمور مار

ز ایزد مذکور به عقلی، مکن

جز که به عقل، ای سره مذکور، کار

دیو سیاه است تنت، خویشتن

از بد این دیو سیه دور دار

پیرهن عصیان بنداز اگر

آیدت از بلعم باعور عار

خمر مخور، پور، که آن دود خمر

مار شود در سر مخمور، مار

پیر پدر پار تو خواهد شدن

باز نیاید به تو، ای پور، پار

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ای تو را آروزی نعمت و ناز
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷کسی پر خانه دشتی دید هرگز
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ای خداوند این کبود خراس
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ای بسته‌ی خود کرده دل خلق به ناموس
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ای متحیر شده در کار خویش
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.