پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷

کسی پر خانه دشتی دید هرگز

نه دیوار و نه در بل پست و موجز؟

دو لشکر صف‌زده در خانه‌هاشان

پس هر لشکری یکی مجاهز

وزیر و شاه و پیلان و سواران

ستاده بر طرف‌ها دو مبارز

پیاده با سواران جمله بی‌جان

وزیر و شاه بی‌فرمان و عاجز

به زخم و بند و کشتن گشته مشغول

نه آنجا گرد و خون و نه هزاهز

نه از خانه برون رفت آنکه بگریخت

نه خونی را دیت بایست هرگز

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ای بسته‌ی خود کرده دل خلق به ناموس
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ای متحیر شده در کار خویش
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴نگذاشت خواهد ایدرش
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.