پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹

ای بسته‌ی خود کرده دل خلق به ناموس

ز اندیشه تو را رفته به هر جانب جاسوس

اثبات یقین تو به معقول چه سود است ؟

چون نیست یقین نفی گمان تو به محسوس

تا چند سخن گویی از حق و حقیقت؟

آب حیوان جویی در چشمه‌ی مطموس !؟

گر رای تو کفر است مکن پیدا ایمان

ور جای تو دیر است مزن پنهان ناقوس

ای آنکه همه زرقی در فعل چو روباه،

وی آنکه همه رنگی در وصف چو طاووس

تا کی روی آخر ز پی حج به زیارت ؟

از طوس سوی مکه، وز مکه سوی طوس؟

چون نیست ز کان علت مقصود، پس ای دوست

چه مکه و چه کعبه و چه طوس و چه طرطوس ؟

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ای متحیر شده در کار خویش
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴نگذاشت خواهد ایدرش
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷گردش این گنبد و مکر و دهاش
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸بفریفت این زمان چو آهرمنش
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.