پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴

نشنوده‌ای که دید یکی زیرک

زردآلوی فگنده به کو اندر

چو یافتش مزه ترش و ناخوش

وان مغز تلخ باز بدو اندر

گفتا که «هر چه بود به دلت اندر

رنگت همی نمود به رو اندر»

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ای تو را آروزی نعمت و ناز
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷کسی پر خانه دشتی دید هرگز
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ای خداوند این کبود خراس
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ای بسته‌ی خود کرده دل خلق به ناموس
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ای متحیر شده در کار خویش
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.