پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۱۶ - چوپان

دوش در صحرا به چوپان امردی آویختم

خون خود چون شیر در اشکنبه او ریختم

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۱۸ - شمشیرگرآن بت شمشیرگر ما را به خود همدم نکرد
  2. شمارهٔ ۳۱۹ - اوتی کشدمی نگار اوتی کش را برده میهمان ساختم
  3. شمارهٔ ۳۲۰ - اوتی کششوخ اوتی کش که او را بود خوی آتشی
  4. شمارهٔ ۳۲۱ - تیمبانشوخ تیمی با خریداران محمل هست یار
  5. شمارهٔ ۳۲۲ - دیگ ریزدیگریز امرد که باشد روی او مانند ماه
  6. شمارهٔ ۳۲۳ - فیل بانآن نگار فیل بان سبز است و شیرین چون نبات
  7. شمارهٔ ۳۲۴ - فوطه دارفوطه دار امرد به پیشم فوطه ای را ماند و رفت
  8. شمارهٔ ۳۲۵ - ملتقچیچون فتیله بس که ملتقچی پر از تاب رفت
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.