پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۱۰ - گلکار

با مه گلکار خود گفتم تو را یاری کنم

هر کجا ویرانه داری تو گل کاری کنم

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۱۲ - بزازشوخ بزاز از میان عاشقان یار من است
  2. شمارهٔ ۳۱۳ - خارکشخارکش امرد که گل دارد جمالش را هوس
  3. شمارهٔ ۳۱۴ - طبیبتا ز من شوخ طبیب احوال پرسیدن گرفت
  4. شمارهٔ ۳۱۵ - طبیبزان طبیب امرد به درد خویشتن جستم دوا
  5. شمارهٔ ۳۱۶ - چوپاندوش در صحرا به چوپان امردی آویختم
  6. شمارهٔ ۳۱۷ - شمشیرگردلبر شمشیرگر تیغ جفا بر سر براند
  7. شمارهٔ ۳۱۸ - شمشیرگرآن بت شمشیرگر ما را به خود همدم نکرد
  8. شمارهٔ ۳۱۹ - اوتی کشدمی نگار اوتی کش را برده میهمان ساختم
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.