پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۰۷ - شوخ ملتانی

شوخ ملتانی گرو از غنچه های گل گرفت

هر که پیش آمد به بینی خط کشید و پل گرفت

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۰۹ - ماربازمارباز امرد که از سر تا به پا زهر آب خشم
  2. شمارهٔ ۳۱۰ - گلکاربا مه گلکار خود گفتم تو را یاری کنم
  3. شمارهٔ ۳۱۱ - کچکول پزبا مه کچکول پز گفتم که حمالی کنم
  4. شمارهٔ ۳۱۲ - بزازشوخ بزاز از میان عاشقان یار من است
  5. شمارهٔ ۳۱۳ - خارکشخارکش امرد که گل دارد جمالش را هوس
  6. شمارهٔ ۳۱۴ - طبیبتا ز من شوخ طبیب احوال پرسیدن گرفت
  7. شمارهٔ ۳۱۵ - طبیبزان طبیب امرد به درد خویشتن جستم دوا
  8. شمارهٔ ۳۱۶ - چوپاندوش در صحرا به چوپان امردی آویختم
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.