پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۳۰۵ - کاتب

دلبر کاتب شبی گردید با من همنشین

گفت من فردا چه گویم یا کرام الکاتبین

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۳۰۷ - شوخ ملتانیشوخ ملتانی گرو از غنچه های گل گرفت
  2. شمارهٔ ۳۰۸ - ماربازمارباز امرد مرا گردید بی افسون دچار
  3. شمارهٔ ۳۰۹ - ماربازمارباز امرد که از سر تا به پا زهر آب خشم
  4. شمارهٔ ۳۱۰ - گلکاربا مه گلکار خود گفتم تو را یاری کنم
  5. شمارهٔ ۳۱۱ - کچکول پزبا مه کچکول پز گفتم که حمالی کنم
  6. شمارهٔ ۳۱۲ - بزازشوخ بزاز از میان عاشقان یار من است
  7. شمارهٔ ۳۱۳ - خارکشخارکش امرد که گل دارد جمالش را هوس
  8. شمارهٔ ۳۱۴ - طبیبتا ز من شوخ طبیب احوال پرسیدن گرفت
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.