پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰۰

بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد

ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد

چه نقش‌ها که ببازد چه حیله‌ها که بسازد

به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد

بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد

در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد

ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت

چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد

نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست

یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد

از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی

که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد

گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که

ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد

چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند

که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد

چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش

ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۲ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
  2. غزل شمارهٔ ۹۰۳اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۴ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد
  4. غزل شمارهٔ ۹۰۵شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
  5. غزل شمارهٔ ۹۰۶گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
  6. غزل شمارهٔ ۹۰۷مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
  7. غزل شمارهٔ ۹۰۸چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
  8. غزل شمارهٔ ۹۰۹چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.