پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹۶

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

زانک بلندت کند تا بتواند فکند

قطره آب منی کز حیوان می‌زهد

لایق قربان نشد تا نشد آن گوسفند

توده ذرات ریگ تا نشود کوه سخت

کس نزند بر سرش بیهده زخم کلند

تا نشود گردنی گردن کس غل ندید

تا نشود پا روان کس نشود پای بند

پس سبقت رحمتی در غضبی شد پدید

زهر بدان کس دهند کوست مُعوَّد به قند

برگ که رست از زمین تا که درختی نشد

آتش نفروزد او شعله نگردد بلند

باش چو رز میوه دار زور و بلندی مجو

از پی خرما بدانک خار ورا کس نکند

از پی میوه ضعیف رسته درختان زفت

نقش درختان شگرف صورت میوه نژند

دل مثل اولیاست استن جسم جهان

جسم به دل قایم است بی‌خلل و بی‌گزند

قوت جسم پدید هست دل ناپدید

تا به کی انکار غیب غیب نگر چند چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹۸بانگ زدم من که «دل مست کجا می‌رود؟»
  2. غزل شمارهٔ ۸۹۹یار مرا عارض و عذار نه این بود
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۰بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
  4. غزل شمارهٔ ۹۰۱اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
  5. غزل شمارهٔ ۹۰۲ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
  6. غزل شمارهٔ ۹۰۳اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
  7. غزل شمارهٔ ۹۰۴ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد
  8. غزل شمارهٔ ۹۰۵شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.