پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹۴

نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید

صورت بستان نهان بوی گلستان بدید

باد صبا می‌وزد از سر زلف نگار

فعل صبا ظاهرست لیک صبا را که دید

این دم عیسی به لطف عمر ابد می‌دهد

عمر ابد تازه کرد در دم عمر قدید

مژده دولت رسید در حق هر عاشقی

آتش دل می‌فروخت دیگ هوس می‌پزید

نور الست آشکار بر همه عشاق زد

کز سر پستان عشق نور الستش مزید

ان طبیب الرضا بشر اهل الهوی

کل زمان لکم خلعه روح جدید

بشرهم نظره یتبعهم نضره

من رشاء سید لیس له من ندید

لطف خداوند جان مفخر تبریزیان

شمس حق و دین شده بر همه بختی مزید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹۶غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
  2. غزل شمارهٔ ۸۹۷شرح دهم من که شب از چه سیه‌دل بود
  3. غزل شمارهٔ ۸۹۸بانگ زدم من که «دل مست کجا می‌رود؟»
  4. غزل شمارهٔ ۸۹۹یار مرا عارض و عذار نه این بود
  5. غزل شمارهٔ ۹۰۰بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
  6. غزل شمارهٔ ۹۰۱اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
  7. غزل شمارهٔ ۹۰۲ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
  8. غزل شمارهٔ ۹۰۳اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.