پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳۷

به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی

به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی

چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی

مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی

در این منازل گردون در این طواف همایون

گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی

اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد

ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی

بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی

جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی

هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست

هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی

چه ناله‌هاست نهان و چه زخم‌هاست دلم را

زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی

دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی

رباب می‌زن و می‌گرد مست گرد خرابی

همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی

ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی

کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی

کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳۹هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴۰چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴۱اگر مرا تو ندانی، بپرس از شب تاری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴۲چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴۴گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴۵من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴۶چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.