پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳

ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی

ز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونی

شکست کشتی صبرم هزار بار ز موجت

سری برآر ز موجی که موج قلزم خونی

که خون بهینه شرابست جگر بهینه کبابست

همین دوم تو فزون کن که از فزونه فزونی

چو از الست تو مستم چو در فنای تو هستم

چو مهر عشق شکستم چه غم خورم ز حرونی

برون بسیت بجستم درون بدیدم و رستم

چه میل و عشق شدستم به جست و جوی درونی

دلی ز من بربودی که دل نبود و تو بودی

چه آتشی و چه دودی چه جادوی چه فسونی

نمای چهره زیبا تو شمس مفخر تبریز

که نقش‌ها تو نمایی ز روح آینه گونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴۵من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴۶چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴۷به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴۸تو آسمان منی من زمین به حیرانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴۹ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵۰خدایگان جمال و خلاصه خوبی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵۱به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵۲چه باده بود که در دور از بگه دادی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.