پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴۰

چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی

درون روزن عالم چو روز بخت فتادی

هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی

هزار رسم دل افزا بدان چمن بنهادی

هزار اطلس کحلی بنفشه وار دریدی

که پر و بال مریدی و جان جان مرادی

در آن زمان که به خوبی کلاه عقل ربایی

نه عقل پره کاه‌ست و تو به لطف چو بادی

چه عقل دارد آن گل که پیش باد ستیزد

نه از نسیم ویستش جمال و نیک نهادی

میی که کف تو بخشد دو صد خمار به ارزد

چگونه گیج نگردد سر وجود ز شادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴۲چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴۳ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴۴گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴۵من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴۶چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴۷به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴۸تو آسمان منی من زمین به حیرانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴۹ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.