پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

مگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتاب

مرا در سایه‌ات ای کعبه جان

به هر مسجد ز خورشیدست محراب

غلط گفتم که اندر مسجد ما

برون در بود خورشید بواب

از این هفت آسیا ما نان نجوییم

ننوشیم آب ما زین سبز دولاب

مسبب اوست اسباب جهان را

چه باشد تار و پود لاف اسباب

ز مستی در هزاران چَه فتادیم

برون مان می‌کشد عشقش به قلاب

چه رونق دارد از تو مجلس جان

زهی چشم و چراغ جان اصحاب

بخندد باغ دل زان سرو مقبل

بجوشد خون ما زین شاخ عناب

فتوح اندر فتوح اندر فتوحی

توی مفتاح و حق، مفتاحِ ابواب

ز نفط انداز عشق آتشینت

زمین و آسمان لرزان چو سیماب

بر مستانش آید می به دعوی

خلق گردد برانندش به مضراب

خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی

که آن خوبی نمی‌گنجد در القاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷ای در غم تو به سوز و یارب
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۰کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۱هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۲در هوایت بی‌قرارم روز و شب
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۳مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۴هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.