پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹۲

سر نهاده بر قدم‌های بت چین نیستی

ز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی

راست گو جانا که امروز از چه پهلو خاستی

چیز دیگر گشته‌ای تو رنگ پیشین نیستی

در رخ جان رنگ او دیدم بپرسیدم از او

سر چنین کرد او که یعنی محرم این نیستی

دوش آمد خواجه‌ای بر در بگفتش عشق او

سیم و زر داری ولیکن مرد زرین نیستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹۵ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۹۷تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹۸در دو چَشمِ مَن نِشین اِی آن که از مَن مَن‌تری
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۹۹بی‌گهان شد بهر رفتن سوی روزن ننگری
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰۰در میان جان نشین کامروز جان دیگری
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰۱عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.