پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸۸

آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره‌ای

صاعقه است از برق او بر جان هر بیچاره‌ای

چون ز پیش رشته‌ای در لعل چون آتش بتافت

موج زد دریای گوهر از میان خاره‌ای

این دل صدپاره مر دربان جان را پاره داد

چون به پیش پرده آمد بهترک شد پاره‌ای

هشت منظر شد بهشت و هر یکی چون دفتری

هشت دفتر درج بین در رقعه‌ای رخساره‌ای

تا چه مرغ است این دلم چون اشتران زانو زده

یا چو اشترمرغ گرد شعله آتشخواره‌ای

هم دکان شد این دلم با عشقت ای کان طرب

خوش حریفی یافت او هم در دکان هم کاره‌ای

ز آفتاب عشق تو ذرات جان‌ها شد چو ماه

وز سعادت در فلک هر ساعتی استاره‌ای

نقش تو نادیده و یک یک حکایت می‌کند

چون مسیح از نور مریم روح در گهواره‌ای

شمس تبریزی تناقض چیست در احوال دل

هم مقیم عشق باشد هم ز عشق آواره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹۰بار دیگر ملتی برساختی برساختی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹۱هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹۲سر نهاده بر قدم‌های بت چین نیستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۹۳این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۹۵ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹۶ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش آمدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۹۷تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.