پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳۳

در خانه خود یافتم از شاه نشانی

انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

دوش آمده بوده‌ست و مرا خواب ببرده

آن شاه دلارامم و آن محرم جانی

بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوش

از عربده مستانه بدان شیوه که دانی

گویی که گزیده‌ست ز مستی رخ من بر

کز شاه رخ من بر کاری است نهانی

امروز در این خانه همی‌بوی نگار است

زین بوی به هر گوشه نگاری است عیانی

خون در تن من باده صرف است از این بوی

هر موی ز من هندوی مست است شبانی

گوشی بنه و نعره مستانه شنو تو

از قامت چون چنگ من الحان اغانی

هم آتش و هم باده و خرگاه چو نقد است

پیران طریقت بپذیرند جوانی

در آینه شمس حق و دین شه تبریز

هم صورت کل شهره و هم بحر معانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳۵امروز سماع است و مدام است و سقایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳۶ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳۷امروز سماع است و شراب است و صراحی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳۸ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۹برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴۰مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴۱گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴۲زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.