پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳۵

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

فرمان سقی الله رسیده‌ست بنوشید

ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی

ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی

وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی

از خاک برویند در این دور خلایق

کاین نفخه صور است که کرده‌ست صدایی

از کوه شنو نعره صد ناقه صالح

وز چرخ شنو بانگ سرافیل صلایی

هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را

آخر بگشا چشم که در دست رضایی

ای مرده بشو زنده و ای پیر جوان شو

وی منکر محشر هله تا ژاژ نخایی

خواهم سخنی گفت دهانم بمبندید

کامروز حلال است ورا رازگشایی

ور ز آنک ز غیرت ره این گفت ببندید

ره باز کنم سوی خیالات هوایی

ما نیز خیالات بدستیم و از این دم

هستی پذرفتیم ز دم‌های خدایی

صد هستی دیگر به جز این هست بگیری

کاین را تو فراموش کنی خواجه کجایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳۷امروز سماع است و شراب است و صراحی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳۸ای آنک به دل‌ها ز حسد خار خلیدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳۹برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴۰مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴۱گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴۲زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴۳ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴۴یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.