پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷۰

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

می‌بیند و می‌داند یک یک سر یاران را

امروز در این مجمع شاهنشه سردانی

اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا

گر مکر کند دزدی ور راست رود جانی

نیک و بد هر کس را از تخته پیشانی

می‌بیند و می‌خواند با تجربه خط خوانی

در مطبخ ما آمد یک بی‌من و بی‌مایی

تا شور دراندازد بر ما ز نمکدانی

امروز سماع ما چون دل سبکی دارد

یا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی

آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان

امروز همی‌آید پرشرم و پشیمانی

صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد

پرگریه و غم باشد بی‌دولت خندانی

خورشید چه غم دارد ار خشم کند گازر

خاموش که بازآید بلبل به گلستانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۷۲جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷۳در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷۴از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۷۵هر لحظه یکی صورت می‌بینی و زادن نی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷۶ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۷۷هَمرَنگِ جَماعَت شو تا لذتِ جان بینی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷۸ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷۹با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.